پیدا





حالا تویی که دور سرم میچرخی

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چرا یاد تو افتادم ، وسط این همه کار ، که به خودمم فکر نمیکنم ، که همه ی کارام هول هولی و باعجله و سر وقته ، که ۵ دقیقه بیشتر برا نوشتن و آنلاین بودن وقت برام نمونده ، نمیدونم چرا به تو فکر یاد خودم افتادم ، یه ی دبستانی که هنوز خودشو نشناخته و تازه از یه بحران جدید داره جون سالم به در میبره ، اه ش بزرگن و مثل همیشه داره سگ دو میزنه ، یهو یه پسر بچه ی دبیرستانی دراز جلوش ظاهر شده ، نمیفهمه داره چ اتفاقی می افته و نمیفهمه از چی و چرا ، ولی از پسر بچه خوشش میاد یاد خودم افتادم ، اون موقعی که برات داستان نوشتم ، شایدم نه برای تو ، ولی با یاد تو ، بخش سوم داستان بخش عاشقانه ش بود ، که مامان تعجب کرده بود که چطور ۲۰ دقیقه مونده به چاپ مجله مون تمومش و حقیقتا خوبم تمومش ؟ چطور انقدر جمله و ماجرای عاشقانه تو ذهنم داشتم ؟ مامان میدونست که ازت خوشم میاد ولی نمیدونست که تا چه حد خودمو فدای یه فکر واهی ، دبیر ادبیاتمون میدونست که خوب نوشتمش ولی هیچ وقت نمیدونست که دلیلش تویی ، من میدونستم ، یاد تو افتادم حتی ، بار ا ی که دیدمت ، که صدات خیلی فاصله گرفته بود از صدای اون پسربچه ، که ته ریش داشتی ، که قدت از همیشه هم بلندتر بود ، که زیرزیرکی نگاه میکردی ، که شاید توعم به این فکر میکردی که چقدر از یه ی دبستانی فاصله گرفتمیاد نوشته هام افتادم ، هر دفعه که میدیدمت ، که نشونه ای ازت تو دنیام بود ، قلم می ید رو کاغذ ، ذهنم موزون میشد ، میتونستم سجع بنویسم ، نثر بنویسم ، نظم بسرایم ، میتونستم هر کاری م ، یاد اون وبلاگی افتادم که قریب به همه ی نوشته هاش برای تو بود ، سخت ادرسش رو یادم اومد ، نمیخوام فراموشش کنم پس ادرسشو اینجا هم میزارم که احتمال نداشتنشو کمتر کنم ، میترسم از این که فراموش شی ، واقعا میترسم ( اینجاس )



j.kh

درخواست حذف اطلاعات

گیشگیری گی گین ماشاالله ، گیشگیری گی گین ماشاالله :)))



انسان در تغییر بود و در ای از زندگیش دوست داشت از جوب دربیاید

درخواست حذف اطلاعات

خب حالا ک به اجبار اومدم بیرون و داره وقتم تلف میشه به نوعی یه چیزیم بگیم :)) عاشق این فرم " او ام جی ، مشغول تر از اینیم که بخوام به ظاهرم اهمیتی بدم " ادمام ، یه ح به هم ریخته ای توی موها ، یه فرم هیپی طوری که زننده نباشه ، بعد از کوتاه موهام کمتر شونه شون میکنم ، میریزمشون تو صورتم ، طبق عادتم لباس گشاد میپوشم و الان که با کت چرم و mom jeans عم و همون فرمو حفظ حس بهتریم دارم ، نمیدونم قراره این سلیقه م تا کجا ادامه پیدا کنه ولی دوست دارم ثبت بشه چون میدونم قراره تغییر کنه ، مطمئنم که قراره یه روز بهش بخندم



some ppl walk in rain , others just get wet

درخواست حذف اطلاعات

قرار نیست با ادمی آشنا شم که به اندازه ی من بارونو دوس داره ، ادمی که زیرش دیوونه بشه ، که وقتی ابرا شروع به بارش میکنن از تو قلبش ماه بزنه بیرون ، رود سرچشمه بگیره ، خورشید بدرخشه ، هیچ ادمیو قرار نیست پیدا کنم ک ب اندازه ی من عاشق بارون باشه اصلش اینه ک : sm ppl feel the rain :p



nothing lasts forever

درخواست حذف اطلاعات

بارون عجیب بود ، یه کاپوچینو از ارگ گرفتم و دنبال هودی گشتم ، چیزی پیدا نشد ، وقتی اومدیم بیرون باد سرد زد تو صورتم ، باد سرد نبود ، سیل خاطره بود ، سیل خاطره ی یاسمن ، دختری که هنوز تلی که بهم داده رو دارم ، روی سرم موقع بیداری و بعضی وقتا خواب ، دختری که یه روز سرد زمستونی توی کتابخونه دیدمش ، پنجشنبه بود و مدرسه تعطیل ، توی کتابخونه قرار گذاشتیم و وقتی نشستیم که تست زدنو شروع کنیم درد دلامون شروع شد ، سنگینی کرده بود رو دلمون ، احساس تنهایی میکردیم و به جای تست زدن حرفایی که از تو گلومون ناخواسته بالا میومدنو گفتیم ، گفت مامان باباش طلاق گرفتن ، گفتم منم همینطور ، گفت مامانش ازدواج کرده دوباره و ازش دوره ، گاهی میره خارج ، گاهی هم که هست براش مهم نیست که یاسمن کجاست ، حرفی نداشتم ، گفت با باباش زندگی میکنه ، توی خونه ی مادربزرگش ، با هاش ، هاش عجوزه بودن ، ادیتش می ، بازم حرفی نداشتم ، گفت باباش میره دنبال دخترا ، داره و به یاسمن توجه نمیکنه ، من لال بودم ، گیج شده بودم در برابر این دختر ، که فقط میخواست درس بخونه و اول باشه که هر چه سریع تر از اون خونه ی کوفتی فرار کنه ، از اون شرایط خودشو بکشه بالا ، یادمه با همه ی بچگیم حس که نباید بهش بگم این مشکلو ندارم ، یادمه ترسیدم از بروز دادن خوشبختیم ، از بروز دادن این که مامانم مثل چشماش حواسش بهم هست ، که مامانم اگه برق خواستن چیزیو توی چشمام ببینه نمیتونه برام انجامش نده ، شوخی نبود ، نمیتونستم با خوبی مامانم شوخی کنم ، اولین چیز و دم دستی ترین چیزی که تونستم بگمو گفتم :" حب منم وضعیت مالیم خوب نیست " تعجب کرد ، پرسید چطوری تو این مدرسه درس میخونم اگه وضعیت مالی خوبی ندارم ، گیج شدم ، دوباره دم دستی ترین جواب :" به سختی " ، یاسمن تا مدت ها فکر میکرد وضع بدی دارم ، اومده بود خونه مون و برای همه چیز یه دلیل مس ه میاوردم ، که این هدیه س ، این از طرف بایامه ، وقتی بهش گفتم تلش قشنگه نمیدونم چه فکری پیش خودش کرد که درش اورد و گذاشتش روی میز ارایشم ، گفت امکان نداره با این از اینجا برم بیرون ، بعدها بهشةگفتم که وضعمون خوبه ، نفهمیدم ناراحت شد یا نه. ولی هنوزم میگم ای کاش نمیگفتم هیچ وقت ...



shut my brain off

درخواست حذف اطلاعات

پر از حرفم ، پر از خاطره ست مغزم و همه شون مدام دارن میچرخن تا استقرار پیدا کنن ، نمیتونن ، بیشتر میچرخن و گیج ترم میکنن ، ماهی یه بار ، دوماهی یه بار این سونامی تو مغزم اتفاق میفته و مجبورم به کنترل ، o keep calm es , nobody gives a abt u



ur turn :d

درخواست حذف اطلاعات

خب ، حالا نوبت آهنگه :)) بهترین آهنگی ک شنیدین ؟



00:58

درخواست حذف اطلاعات

ای کاش ادما اون جذ تی که از دور داشتنو موقع نزدیک شدن هم حفظ می



"kinda "the end

درخواست حذف اطلاعات

بدجوووور زده به سرم که آدرسو عوض کنم :)) اینطوری اینجاعم خلوت تر میشه و میتونم ب زندگیم برسم :دی ی بلاگ ت ی طوریم میشه بعد تقریبا ٢ سال :)) اگه ادرس رو خواستین برام کامنت بزارین ، یا حق و این صوبتا :))



روزمردگی 2

درخواست حذف اطلاعات

مهرسا اعتصاب غذا کرده ، مبینا داره به گا میره گویا ، پرنیان هم ، همه مون داریم به نحوی به گا میریم ، عصبی شدیم ، زیاد میخندیم ، خیلی زیاد ولی حجم خوبیش از ته دل نیست ، هر چند که خوش میگذره با همه ی این اوصاف ، موقع برگشت با مبینا از کلانا ساندویچ گرفتیم ، یه طعم جدید گرفتم که سیریسلی مزه گوه میداد :))) ، شبیه برای الانم برنامه ریزی ولی گو فاک یورسلف ، خوابم میاد !! میرم ک بخوابم ، هر چند که یه لیوان قهوه ی غلیظ خوردم ولی نمیتونم سر پا باشم ، اشکال ندارره ، صبح زودتر بیدار میشم ...24 هفته وقت داریم ... فقط ۲۴ هفته ی لعنتی ...



روزمردگی دیگه جدا :))

درخواست حذف اطلاعات

امروز تو تریا نشسته بودیم و ناهار میخوردیم که یهو بحث س و این که دوس داریم چ زمانی اتفاق بیفته شد ، کول ترین داستان این بود که اکثریت دخترا از س میترسن و براشون جذ تی نداره و نمیخوان هیچ وقت این اتفاق بیفته :))



daddy’s little

درخواست حذف اطلاعات

نمیخوام یاد بابا بیفتم ، نمیخوام یاد هر چیزی که که بهش مربوط میشه بیفتم ... ای کاش تو دوران ۲۰ سالگیش ، با اون کت مشکی مردونه که ح ملوانا رو بهش داده بود و استخوانای گونه ش که مطمئنم مامانو شیفته کرده بود میموند ، ای کاش تو دورانی که اون نگاه شیطون رو تو کلاسای داشت مونده بود ، با قیافه ی مردونه ای که بعد از گذشت ۲۰ و ده ای سال هنوز هم جز قیافه های پسرونه ی دختر کش محسوب میشه ... نمیخوام یاد سرنوشت بابا بیفتم ، نمیخوام به قلبم اجازه بدم که بیشتر از این درد بکشه



آنچه بر ما گذشت و گزشت و گظشت و گظشط و توف تو فارسی لعنتی اصن

درخواست حذف اطلاعات

و خب اره ، یه روز ارزو که ای کاش من دختری باشم که باد تو موهاش اروم میگیره پس توی زندگی بعدیم ، که زندگی فعلیمم باشه ، تبدیل شدم به یه دختر ، و نخواسته و ندونسته ارزویی که کم از " خدایا چوب تو مناطق صعب العبورمون ، الهیی آمین " نداشت ، دختری شدم چند ساله در شهر ، که نه نزدیک جنگل بود و نه نسیم سحرگاهی آن چنانی ای داشت ، گه گداری قدر بند انگشتی و مرغی یه بادی میومد و از تو موهامون نگذشته به دیار باقی میشتافت ، نزدیک زمستون شد و باد وزیدن گرفت که دیدم داره زیادی خوش میگذره ، پس سخت ترین ح ممکن رو انتخاب و خودمو وارد برهه ای از زندگی که توش باید میزدم ، باید منو میزد ، باید درسو جر میدادم ، ولی خب نفهمیدم در واقع درسه که قراره جرم بده القصه ک ، موهامو کوتاه که راحت بتونم موقع درس خوندن شپش باشم ولی چرب نه ، حالا باد میاد از رو گردنمون میگذره ، ولی هیچ وقت تو موهامون نمیره ، هیچ وقت و من باور دارم که ا شم یه دختر ب شهری خواهم بود ، توی تهران الوده ی اب شده ، با موهای کوتاه طرد شده ، که هیچ بادی از تو موهاش نمیگذره ، که باعث نمیشه هیچ بادی دلش بخواد یه دختر شهری باشه ...



ش • ا • م -_-

درخواست حذف اطلاعات

اون برا من حکم خود و داره ، حکم ی که طرد شده و کمر به بدبخت بقیه بسته ، ی که ارامش خونه ی خودمو ازم گرفت ، صلابتمو ، راحتیمو میترسم که بابت نبودنش بگم خداروشکر ، میترسم حرفی ازش بزنم ، از به یاد اوردنش میترسم ، میترسم دوباره تکرار بشه ولی نزدیک ۳ هفته س که ارومیم ، که راحت سرمو میزارم رو بالشت ، که امیدوارم رجیم داستان ماعم برا همیشه رفته باشه ...



wanna fall asleep ltl ? gfy

درخواست حذف اطلاعات

امروز حتی ٩ ساعت هم نشد ، تا ساعت ٦ ، ٧ ساعت خونده بودم از اون موقع تا الان نیم ساعت :| وات دا فاک :)) تازه چشامم دارن میرن رو هم ، چهارتا ژنتیک تعمیم مندلیسمم نمیتونم حل کنم :p



کراش کراش کراش کراش :دی

درخواست حذف اطلاعات

اگه هزار بار عاشق بشیم همه ش به تازگی فبلی خواهد بود ؟!



fetish

درخواست حذف اطلاعات

فتیش ابرو و دماغم چیز عجیبی نی ، خیلیای دیگه عم دارنش :))



مالک اشتر :دی

درخواست حذف اطلاعات

میزان موفقیت تو هم اندازه با سوراخی خواهد بود که در اثر تلاش در ت ایجاد شده



i ll go back to black

درخواست حذف اطلاعات

هر چقدم بک تو بلک عو گوش بدم قرار نی خسته بشم :))



گاااااورمنت :)))

درخواست حذف اطلاعات

سوار تا ی شدم داشتم از پیانو برمیگشتم ، دو تا مسافر قبل از من بودن ، شروع به گفتن این که حاجس چه خبره کرایه و اینا ، بعدم بحث به سیاست کشید ، دو نفرشون پیاده شدن ، من موندم ، یکی دیگه سوار شد ، اونم بی خبر از بحثای قبلش شروع کرد غر زدن که همه ش کار این ته ، خلاصه که داریم ساییده میشیم همگی :))



شما چیطو جر خوردین ؟ نمیدونم چرا از خودشون نمیپرسی :دی

درخواست حذف اطلاعات

بیست کیلومتر پیاده روی کردیم :)) از ولیعصر تا انقلاب و بعد کل انقلاب و دوباره رفتیم ولیعصر و پیتزا رست بیف خوردیم ، رفتیم سمت حقانی و آب و آتش بعدش ، پل طبیعت به طرز خفنی خلوت بود اولش و آن دو احمق روشون نمیشد مزاحم شن ولی دنبالمون راه افتاده بودن بنده خداها :)) دوباره برگشتیم سمت مصلی و مرکز شهر و ٦ کیلومترم این ور حلاصه ش؟ جررر خوردم :) یه کتاب گرفتم به اسم ایمان ، از یه فوتبالیست معروفه که خب نمیشناسمش :))



کراش ال ه ای که کراش ال ه نبود !

درخواست حذف اطلاعات

بارون که میاد آویزون میشم ع پنجره ، معمولا انقدر نصف شبه که حال بیرون رفتن ندارم ، ولی نمیتونم از خیر برخورد قطره عا با صورتم بگذرم ، الان که آویزون شده بودم یهو چن تا از همسایه های طبقه پنجم اومدن بیرون ، من خودمو کشیدم عقب که رد بشن ولی چون منتظر رفتن و آویزون شدن بودم داشتم بهشون نیگا می ، پسره بالا رو نگا کرد و دید منو . یه ح ی شد که انگار نصفه شبی دارم زاغ سیا چوب میزنم :)) به خصوص این که من چن بار جلو این هول و یه بارم سر قضیه ی اون رفته بودم خونه شون تا اوضاع استیبل بشه و بتونم از خونه برم بیرون و اون روز بددد قاطی بودم کلا خلاصه :)) بگذریم از این که نیست



yea bae

درخواست حذف اطلاعات

او فاک ، این نسیمی که داره میزنه تو صورتم بد پرحرفم کرده ، منم مقاومت نمیکنم :))



i need ya right now man :))

درخواست حذف اطلاعات

بریم بخو م دیگه ، هر چند که هوا برای در خواب و ناآگاه بودن زیادی ه :))



آ یشه ن

درخواست حذف اطلاعات

برام خیلی جالبه که بیشتر بلاگرا دخترن :)) یا لااقل من اینطوری دیدم



but i will find u ...

درخواست حذف اطلاعات

مث جرقه میشی برای باروتی که زندگیمه



:")

درخواست حذف اطلاعات

کوه ها باهمند و تنهایند همچو ما باهمان تنهایان



-_-

درخواست حذف اطلاعات

صفا نمیکنم که توی رابطه ای بخوام چرتکه بندازم ؛ بدم میاد ؛ حس یه مرد خیکی رو بهم میده که بین اسکناساش نشسته و به جا مغزش فقط شیکمشو هی پر و پر و پر تر کرده
ولی یه وقتایی که پشتت درد میگیره از سواری دادن ، مجبوری چرتکه بندازی و خلاصه عاره ...
الان من همون مرد خیکیم که نشسته داره اسکناساشو میشمره ، چه بوی خوبی عم میده پول !



i deserve better then u? ok f u :|

درخواست حذف اطلاعات

بعید میدونم که هیچ وقت دلیل اصلی ی برای قطع یه ارتباط این باشه که طرف مقابلش لیاقت بهتر از خودشو داره !



useless

درخواست حذف اطلاعات

مثل حسی که تبلیغ هات شیپر وسط بهترین تاریخ سینما داره



omg

درخواست حذف اطلاعات

ش میگف ک اولین چیزا بزرگترین چیزان ، اولین قدمی که ی بچه برمیداره از ز له لرزوننده تره



diy

درخواست حذف اطلاعات

می خواید پولاروید درس کنین اما دوربینشو ندارین؟ اوکی دن ، برین برنامه ی instant عو بریزین و ع اتونو درس کنین و چاپ کنین



نجات ده خود را

درخواست حذف اطلاعات

خبر خاصی نی ، روزا پیاپی میگذرن فکرا میرن و میان و ما هیچ ما نگاه



نامه ای به نوادگان

درخواست حذف اطلاعات

بکوش که گشادی در دل دریایی تو باشد نه ماتحتت



وطنم !

درخواست حذف اطلاعات

بگذار مرز های صداقتم عو جر بدم و اعتراف نمایم که حالم از این لجن زاری که اسمش ایرانه به هم میخوره