پیدا





آنچه بر ما گذشت و گزشت و گظشت و گظشط و توف تو فارسی لعنتی اصن

درخواست حذف اطلاعات

و خب اره ، یه روز ارزو که ای کاش من دختری باشم که باد تو موهاش اروم میگیره پس توی زندگی بعدیم ، که زندگی فعلیمم باشه ، تبدیل شدم به یه دختر ، و نخواسته و ندونسته ارزویی که کم از " خدایا چوب تو مناطق صعب العبورمون ، الهیی آمین " نداشت ، دختری شدم چند ساله در شهر ، که نه نزدیک جنگل بود و نه نسیم سحرگاهی آن چنانی ای داشت ، گه گداری قدر بند انگشتی و مرغی یه بادی میومد و از تو موهامون نگذشته به دیار باقی میشتافت ، نزدیک زمستون شد و باد وزیدن گرفت که دیدم داره زیادی خوش میگذره ، پس سخت ترین ح ممکن رو انتخاب و خودمو وارد برهه ای از زندگی که توش باید میزدم ، باید منو میزد ، باید درسو جر میدادم ، ولی خب نفهمیدم در واقع درسه که قراره جرم بده القصه ک ، موهامو کوتاه که راحت بتونم موقع درس خوندن شپش باشم ولی چرب نه ، حالا باد میاد از رو گردنمون میگذره ، ولی هیچ وقت تو موهامون نمیره ، هیچ وقت و من باور دارم که ا شم یه دختر ب شهری خواهم بود ، توی تهران الوده ی اب شده ، با موهای کوتاه طرد شده ، که هیچ بادی از تو موهاش نمیگذره ، که باعث نمیشه هیچ بادی دلش بخواد یه دختر شهری باشه ...